با عرض پوزش در حال بروز رسانی و ارتقاع عملکرد و ظاهر وبسایت میباشم در این حال ممکن است در عملکرد وبسایت مشکلاتی باشد . از صبوری شما سپاسگذاریم

 دریک نگاه

ما با ترجمه کتب و مقالات بروز بین المللی که از غنی ترین و پرفروش ترین کتب و مقالات معتبر آمریکا و اروپا می باشند سعی بر جبران خلاء منابع و آموزش استاندارد برای هموطنان عزیز داریم.

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (3 Votes)

معامله گری با ذهن خالی

نویسنده : برت استنبارگر

گردآورنده : احمدرضا جبل عاملی

ترجمه و نشر : price-action.ir

من به تازگی با پدرم در معاملات املاک بخش جنوبی فلوریدا شرکت کردم. این بازار از جمله فعال ترین بازارهای معاملات خانه و آپارتمان در آمریکاست. هرچند وقتی به تعداد دارایی های موجود در بازار و آن بخش از معاملات در حال داد و ستد، توجه می کردیم می دیدیم که بسیاری از ملک های میلیون دلاری باید بهایی حدود دویست هزار دلار کمتر از ارزش فعلی خود داشته باشند. با این حال، فروشندگان علی رغم دریافت نکردن هیچ پیشنهاد خرید و فروش، در بیشتر مواقع درخواست قیمت خود را برای فروش ثابت نگه می داشتند. ساده تر بگوییم، این فروشندگان در به روز کردن آگاهی های خود در مسیر واقعیتِ در حال تغییر، کند پیش می رفتند.

روانشناسی بر این مهم تأکید می کند که ما آن چیزی را می بینیم که می خواهیم ببینیم؛ ما همه، زندانیان نقشه های ذهنی خود هستیم. زمانی یک معامله گر فرضیه ای را مطرح می کند که به احتمال زیاد با داده های موجود سازگار باشد درحالی که تناقض آمیز هستند. در یک آزمون رفتار مالی، افراد فرصت این را دارند تا موردی را برای فروش عرضه کنند. افراد در یک موقعیت، موفق به فروش مورد در یک رقابت می شوند و در موقعیتی دیگر برای فروش قیمت گذاری می کنند ولی دراختیارشان قرار نمی گیرد. همانطور که می شود حدس زد افرادی که مالک اجناس می شوند در مقایسه با آنهایی که مالکیتی نداشتند به پول بیشتری برای تهیه آن جنس نیاز داشتند. جنس، همان جنس بود ولی با این واقعیت که مالکیت تعیین کننده ارزش آن جنس است. با توجه به این، باید بگوییم که: وقتی مالک چیزی شویم می توانیم آن را ارزش گذاری کنیم.

مطالعات اشاره به این دارند که ما تنها چیزی را می بینیم که انتظارش را داریم؛ بنابراین نسبت به واقعیت ها هیچ دیدی نداریم ( شبیه به مورد معاملات ملک در فلوریدا ).

لارنس گونزالس در کتاب بی نظیر خود « نجات بزرگ: چه کسی زنده می ماند و کدامیک می میرند و چرا » به شرح پژوهشی از سوی روانشناسان دانشگاه هاروارد می پردازد. این روانشناسان فیلمی از پاس کاری توپ بین بازیکنان بسکتبال در زمین بازی، به افراد نشان دادند. در طول پخش فیلم مردی در لباس گوریل وارد صحنه و به مدت پنج ثانیه در صحنه ظاهر شد. از یک گروه از تماشاکنندگان خواسته شد تا تعداد پاس‌کاری ها را بشمارند و از گروه دیگر خواسته شد تا تماشاچی فیلم باشند. جالب اینجاست که 56 درصد از افرادی که باید پاس‌کاری ها را می شمردند اصلا متوجه حضور گوریل نشدند و البته آنهایی که صرفا تماشاچی بودند به حضور گوریل اشاره کردند.

نکته مهم اینجاست که مغز همانند یک موتور جست و جو کار میکند: یک جست و جوگر واقعی Google اگر برای پژوهش خود ( شبیه توپی که بین بازیکنان پاس‌کاری می شود) برنامه ریزی کنیم، آنچه را که بخواهیم از مغزمان دریافت خواهیم کرد و آنچه که غیرضروری ( فرعی ) باشد از متن پژوهش ما حذف خواهد شد. ما در زمان مدیریت جست و جوی گسترده تر، ردیفی از محصولات بیشتر را دریافت می کنیم. پژوهش های متمرکز تنها درصورتی که در جست و جوی یک مورد خاص باشند به نتیجه می رسند. وقتی ما نیاز به پردازش همه داده های مورد نیاز برای نجات در یک محیط خطرناک و ناامن را داریم، این شکل از پژوهش ها جواب نمی دهند.

با روش جست و جوی متمرکز، دستیابی به بازار و معامله بسیار آسانتر خواهد بود. پیشبرد فرضیه ما در مورد ( روند صعودی یا نزولی ) بازار و یافتن الگوهای نموداری دقیق یا تعبیرهای اندیکاتوری با این روش انجام می شود. با توجه به شتابمان در یافتن آنچه که در جست و جویش هستیم، میتوانیم گوریل ها را در بازار جا بگذاریم و بعد ممکن است دوباره به بازار برگردیم و به این فکر کنیم که چطور توانستم فلان چیز را فراموش کنم؟!

گونزالس در ادامه می نویسد: « در تمرین های زن Zen ما می آموزیم که افزودن چیزی بیش از ظرفیت یک فنجان پر شده ممکن نیست. اگر چای بیشتری در فنجان بریزید در واقع کار بیهوده ای انجام می دهید و سرریز می کند. همین مثال در مورد ذهن هم درست است. در یک نگرش شما با این جمله رو به رو هستید « من می دانم » و همین جمله باعث می شود تا شما داده های مهم را از دست بدهید. آموزه های زن Zen در مورد گستردگی ( آزادی ) است. معلمین نجات ( در آموزه های زِن) به چگونگی گشایش مثل « فروتنی» در تمرین هایم اشاره می کنند. بازیگران نخبه همچون نجاتگران بلندمرتبه که زندگی خود را برای حفظ جان دیگران به خطر می اندازند صاحب تعادل استثنائی دو کفه بی پروایی و فروتنی هستند...» (ص 91).

لارنس گونزالس یک فرمول دقیق برای موفقیت در معامله گری در نظر گرفته است: بی پروایی و فروتنی. یک معامله گرِ کاربلد در زمان رودررویی با یک دیدگاه، بی پروا و برای تشخیص اینکه آنچه روشن است ممکن است همه ماجرا نباشد، فروتن است. توجه داشته باشید که بسیاری از نویسندگان برتر بازار همچون چارلز کرک و تریدر مایک به سادگی از حجم انبوهی از بخش ها و شاخص ها پس از اینکه بازار را از چشم اندازهای متفاوت بررسی می کنند، به یک ذهن متمرکز دست پیدا می کنند. این معامله گران تنها در جست و جوی راهی برای عبور از مسیر بازی نیستند بلکه می خواهند اطمینان حاصل کنند که هیچ یک از گوریل ها ( هدف ها ) ی بازار را از دست نمی دهند.

همانطور که به تازگی در وبلاگم TraderFeedاشاره کردم شکل قاعده بازارها تغییر کرده است. هرکجا که می نگریم دلیلی برای گریز از خطر می بینیم. این تغییر از سال 2003 شروع شد.

ما می توانیم به روز کردن مدل های ذهنی مان را نادیده بگیریم مانند مالکان معاملات ملک فلوریدا و گوریل ها را در بازار از دست بدهیم و یا اینکه می توانیم برای پذیرش و کار با واقعیت های متغیر فروتن باشم. این روند در بازار از یک ذهن خالی راهی طولانی را به سمت جیب پر پول طی می کند.

telegram share

کارگزاری فارابی

جایزه پرایس اکشن

photo 2017 01 31 17 11 41

آموزش پرایس اکشن

بهترین بروکر 1

تلگرام رسمي