دریک نگاه

ما با ترجمه کتب و مقالات بروز بین المللی که از غنی ترین و پرفروش ترین کتب و مقالات معتبر آمریکا و اروپا می باشند سعی بر جبران خلاء منابع و آموزش استاندارد برای هموطنان عزیز داریم.

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (4 Votes)

ویژگی نسبت دادن و تعصب، در میان معامله گران

نویسنده : برت استنبارگر

گردآوری : احمدرضا جبل عاملی

ترجمه و نشر : price-action.ir

شاید سهم اصلی تحقیقات مالی رفتاری، پیچیدگی سیستم های معاملاتی است که در آن افراد از منطق سخت گیرانه تحت شرایط ریسک و عدم قطعیت فاصله می گیرند. چطور ما اطلاعات موثر بر روی رفتارمان را، که باعث خلق موقعیت هایی می شود که در آن می توانیم سرمایه خود را بیشتر برای دلایل روانشناسی به خطر بیاندازیم تا برای دلایل منطقی پردازش می کنیم.

بخش اعظم روشی که جهان را با آن پردازش می کنیم متشکل از انتساب ها (نسبت دادن ها) می باشد: کیفیت هایی که ما به خودمان نسبت می دهیم و توضیحاتی که ما به رویدادهای نسبت می دهیم. بعنوان انسان، ما به سمت درک بهتری از دنیای خودمان، هدایت می شویم، و انتساب ها عناصر مهمی از این درک کردن هستند.

یکی از پایه ای ترین انتساب هایی که معامله گران انجام می دهند درباره سودها یا زیان هایشان است. آیا سودها و ضررها قابل نسبت دادن به خودشان و نتیجه اقدامات مثبت و منفی که آنها انجام می دهند هستند؟ به عبارت دیگر آیا ما سودها و ضررها را به نیروهای خارجی یا شانس محض نسبت می دهیم؟ ما چطو نتایج بازدهی معاملاتمان را که ضرورتا نقش بزرگی در آنچه ما درباره آن بازدهی ها انجام می دهیم ایفا می کنند را نسبت می دهیم؟ برای مثال، اگر سودها را به رفتار معاملاتی خودمان نسبت دهیم، اما زیان ها را به بدشانسی نسبت دهیم، شاید گرفتار ایده های معاملاتی خطادار شویم که باعث زیان های شدید می شوند.

در حقیقت، تحقیقات نشان می دهد که افراد با اطمینان تعصب به انتساب هایشان دارند؛ موقیعیت که نمی تواند کمکی کند، اما بر روی معامله گری تاثیر می گذارد. طرفداران فوتبال برای مثال، تمایل به نسبت دادن موفقیت های تیمشان به مهارت داشته، اما پیروزی رقبای آنها را به شانس نسبت می دهند. وقتی مدیران عامل بطور موفقیت آمیزی کسب مالکیت ها را کامل کرده و موفقیت ها را به مهارت های خودشان نسبت می دهند، آنها تمایل به خودرایی بیش از حد داشته و کسب مالکیت های بیشتری را بانجام می رسانند – که سپس سود کمتری را بارمغان می آورد. از آنجایی که هیات مدیره (به غلط) حرکت قیمت را به مهارت مدیریت نسبت می دهد، مدیران عامل نیز وقتی قیمت سهم شرکت های آنها افزایش می یابد تمایل به دریافت حقوق بیشتر دارند. این، نیز با ضریب بالایی مربوط به پیامد بازدهی ناشی از عملکرد ضعیف مدیریت عامل می باشد.

این وقتی اتفاق می افتد که ما غرق در گرایشات تعصبی هستیم، هرچند، نتایج آن معامله بیشترین خطر را بهمراه داشته باشد. روانشناسان اجتماعی اشاره به "خطای تعصب بنیادی" می کنند، که تمایل به توضیح تاکید بیش از حد مبتنی بر شخصیت برای رفتارهای افراد دیگر و به حداقل رساندن تاثیرات موضعی می باشد. وقتی ما در معرض "تعصب هنرمند - نظاره گر" قرار می گیریم، تمایل به نسبت دادن نتایج خودمان به نیروهای موضعی داریم، تا به صفات شخصیتی بنیادی.

اینها چطور روی معامله گران تاثیر می گذارند؟ معامله گران با گرایش به خودپسندی تمایل به دادن اعتبار بسیار زیادی به خودشان هنگامی که معاملات در جهت دلخواهشان حرکت کند داشته و یا برای موقعیت های که باعث زیان شوند استدلال می آورند. در نتیجه، آنها احتمالا پس از رشته ای از معاملات برنده بیش از حد بخود اعتماد پیدا کرده، حجم /تناوب یا تکرار معاملات خود را افزایش داده و خودشان را بخطر می اندازند.

طی سالها کار با معامله گران، هرگز کسی را ندیده ام که در طولانی مدت موفق بوده باشد و با ضریب اطمینان بالا نیروهای بیرونی را برای زیان هایش سرزنش کند. آن معامله گران، در حقیقت، در معرض عصبانیت و خستگی قابل توجهی قرار دارند، که منجر می شود واکنش هایی ناگهانی داشته باشند – پدیده ای بخوبی شناخته شده بنام "معامله گری از روی انتقام"

دلیلی دیکته می کند که اختلافی بین یک معامله خوب (همانی که با یک برتری به نفع یکی باز می شود) و یک معامله برنده (همانی که سود می برد) وجود دارد، درست همانگونه که اختلافی بین یک معامله بد (همانی که فاقد هدف، و با مجموعه ای از انتظارات مثبت همراه است) و معامله ای که ضرر می کند وجود داشته باشد. شانس محض به تنهایی می تواند موقعیت هایی را خلق کند که در آن معاملات خوب زیان کرده و معاملات بد از روی اتفاق شانس بیاورند. معامله گر خودپسند که درباره نقش شانس در زیان ها بیش از حد تاکید می کند موقعیتی را خلق می کند که در آن یادگیری از تجربه غیر ممکن می شود.

اما نوع دیگری از معامله گر وجود دارد – فردی با یک سبک تعصبی بیش از حد جامع نگر -- که تمایل به تصاحب سود و زیان ها با شور اشتیاق برابر دارد. با حداقل در نظر گرفتن نقش شانس، معامله گر تمامی نتایج را به خودش نسبت می دهد، داشتن حس خوب در زمان سود و دلسرد شدن (که اجتناب ناپذیر است) در طول دوره از دست دادن سرمایه. این همان "توهم کنترل" است که در تحقیقات تیم تحقیقاتی دانشگاه کسب و کار لندن مستند شده است، که در آن به این نتیجه رسیده اند که معامله گرانی که فکر می کردند میتوانند بازارهایی (که در حقیقت سری های تصادفی از قیمت بودند) را که به آنها نشان داده شده را پیش بینی کنند ، بدتر از معامله گران با اعتماد کمتر عمل کرده اند. نتیجه این است که شما با اطمینان می توانید مزاج و حال و حوصله معامله گران را با چک کردن نتایج سود و زیان معاملات آنها دنبال کنید.

در حقیقت معامله گران وقتی ، زیان ها را بطور مکرر نتایج گرایش های تعصبی بدانند، تمایل به سرزنش کردن زیان های خودشان بدلیل عواملی مانند "از دست دادن دیسیپلین" و "معاملات بیش از حد" را دارند. اکثریت معامله گران زمان بیشتری را در تلاش برای درک حرکات بازار می کنند تا اینکه تلاش کنند تفکر خود درباره بازارها را درک کنند. یک خط جالب از یک تحقیقات نشان می دهد که افرادی که افزایش احساسات را تجربه می کنند تمایل به تغییر سبک های تعصبی بودنشان پیدا می کنند، که این تمایل آنها به پذیرش نتایج منفی را کاهش می دهد. معامله گران موفق نه تنها نیاز دارند که قادر به فکر کردن درباره بازارها باشند، بلکه درباره تفکراتشان هم می اندیشند. آگاهی از تمایل به سمت تعصب می تواند پادزهری قدرتمند برای تصمیم گیری با تعصب باشد.

telegram share

کارگزاری فارابی

بهترین بروکر 1

جایزه پرایس اکشن

آموزش پرایس اکشن

تلگرام رسمي